تبلیغات
Netshahr دختران نامبروان
» جوانمردی ... ( دوشنبه 14 بهمن 1392 )
» شباهت حمید لولاییی با روحانی ....خخخخخ ( شنبه 20 مهر 1392 )
» خبر فوری!! ( جمعه 19 مهر 1392 )
» pmc baby ( جمعه 19 مهر 1392 )
» سوباسا ( یکشنبه 14 مهر 1392 )
» ☻عکس با مزه و باحال☺☺ ( چهارشنبه 10 مهر 1392 )
» بــــی ادب! ( شنبه 23 شهریور 1392 )
» روش عجیب جمع كردن موها با جاروبرقی !!!!!1 ( شنبه 23 شهریور 1392 )
» اموزنده و زیبا ( جمعه 22 شهریور 1392 )
» منتظر دوس پسرتی؟ ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» هههههه ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» غــــــیرتو عشقه♥ ( سه شنبه 19 شهریور 1392 )

بیا خری رها کن



بیا خـری رها کن ! (شعر طنز)
روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
گفتم که جناب در چه حالی؟
فرمود که وضع باشد عالی
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم
دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
ادامه رادر" بقیش چی شد؟"بخونید.

دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
دیدی تو خری که در زمانه
خرهای دیگر پیش روانه؟
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
هرگز تو شنیده ای که یک خر
با زور و فریب گشته سرور؟
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم
 

برداشت و نتیجه این شعر با شما




ادامه مطلب...